فرعون هم سنگ نشد!  

 

فرعون هم زیاده گویی می کرد

وجود را به مبارزه می خواند

موسی عذابت را بفرست، منتظریم

هامان نردبانی بساز شاید خدای موسی را دیدیم

 

بنای جهان بر فرصت است

ساعات حضور هم معین

باید هر کس به اندازه وسعش بتواند بدی کند

اختیار است دیگر

 

دریا که خروشید

او هم گفت: آمنتُ

اما دیر

کاش یک نفر دستش را میگرفت

که فرعون!

مرد باش، بخند

جانت را خودت نگه دار!

 

ختم کلام

منتظر نباش که موهن قرآن سنگ شود

این جا دنیاست

آن جا عقبی

هر چیز به جای خویش نیکوست

 

بی احترامی به کتاب مسلمانان  

نماینده مذهبی کشوری که آزادی  و رعایت حقوق بشر، شعار دیپلماتیکش است، خبر می دهد که قرار است کتاب مقدس دینی را بسوزاند که متدینانش جان هم وطنانش را گرفته اند. رییس جمهور و وزیر این اقدام را محکوم می کنند، رییس جمهور نگران نیروهای ارتشی است. این یعنی رییس جمهور نگران عملیات های تروریستی مسلمانان است.

حالا خبر رسیده است که کشیش مدعی، قرآنی آتش نزده است، پیام رییس جمهور را گرفته است ولی اهانت به قرآن  توسط شهروندان آمریکایی صورت گرفته است. عجیب نیست؟ چه پیامی می شود از این اتفاق گرفت. آیا جز این است که دولت اگر مخالفت می کند به خاطر مصلحت هایی که به راحتی آن را عنوان می کند به جایش می بینیم و نشانمان می دهند که این اقدام توسط شهروندان صورت می گیرد. مثل یک ارزش فرا دولتی که ریشه در اعتقادات یک ملت دارد.

به نظرم وقت مناسبی است برای گردآمدن مسلمانان تحت لوای کتاب مشترک، قرآن. باید سازماندهی شود این نیروی عظیم برای تشکیل امت واحده، برای تشکیل حکومت جهانی اسلامی.

عده ای منتظرند که توهین کنندگان سنگ شوند و یا سیلی، زلزله ای در آمریکا جانشان را بگیرد. قاعدین دوباره شروع کرده اند: یا موسی ... فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون (24 مائده). ای موسی تو و پرودرگارت بروید بجنگید، ما همین جا نشسته ایم. 

راست قامتی هانی بعد از شهادت علی(ع)

بعد از شهادت حضرت علی(ع) معاویه سران یاران امام را خواست تا به عبارتی ببیند چند مرده حلاجند! اگرچه در ظاهر گفتند که امیر المومنین معاویه! شما را امان داده است و مشتاق دیدار شماست.

از جمله اینان؛ حجر بود و عمرو بن حمق، عدی بن حاتم، ابوطفیل عامربن واثله، هانی، صعصعه، خالد بن معمر، جاریه بن قدامه، شریک حارثی، ضراره بن ضراره.

هرکدام در صحبت با معاویه، قیامت کردند. حق گفتند و ناحق شنیدند. صحبت های هانی شنیدنی است، همان هانیِ داستان ِکربلا.

معاویه گفت: ای هانی، تویی که به علی بن ابی طالب گرایش داری و در جنگ صفین در رکاب علی با مسلمانان جنگیده ای؟

هانی گفت: ای معاویه! تو را با شرافت بلند و مقام والا چکار؟ شما مردم بی سروپایی بودید که چون دانه در منقار عرب از روی زمین برچیده می شدید. تا آن که محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) مبعوث شد  و همه بندگان در همه سرزمین ها تسلیم او شدند( و شما هم ناخواه مسلمان شدید).

اما اینکه بر تو ای پسر هند شوریده­ام هرگز از آن پشیمان و عذرخواه نیستم و اگر تو را در آن روزِ جنگ می دیدم نیزه ام را در پهلویت فرو می بردم.

به خدا سوگند از روزی که تو را دشمن داشته ایم، هرگز میل دوستی تو نداشته ایم و هنوز شمشیرهایی را که با آن ها به جنگ تو آمدیم نفروخته ایم.

 پی نوشت:

1-       هانی دو تا جمله مهم گفته است، یکی این که، شما ناخواه مسلمان شدید این یعنی که پایه یِ اسلامِ مسلمان مهم است، برای ثابت قدم ماندن، برای این که مثل هانی پشیمان و عذر خواه نباشد از فعل گذشته. و دیگر این که، هنوز شمشیرهایمان را نفروخته ایم. یعنی باید همیشه منتظر بود آن هم فعالانه.

2-       در تعریف علی(ع) در دایره المعارف آمریکانا نوشته است: ..... علی در ژانویه 661 توسط فردی که در پی انتقام جویی شخصی بود، کشته شد. ... دو برداشت می توان کرد از این مساله. یا آن ها هم نمیتوانند قبول کنند علی را یک مسلمان به نام دین کشته باشد. یا آن که نمیخواهند به دین بچسبانندش که نسل بعد بگوید آن چه اسلامی بود که امامش را کشت و تشکیک شود در اعتقادات عده ای. که البته شق دوم بیشتر با عقل جور در می آید. اصلا این حرف آدم را یاد سریال امام علی می اندازد. یاد قطام ...  اسلام ها فرق دارد دیگر. باید ببینی اسلامِ درست کدام است. علی را به اسم اسلام کشتند، معاویه به اسم اسلام حکومت کرد و حسین را هم به اسم اسلام سر بریدند. کدام اسلام؟ مسئله این است. 

کیس و فطن باشیم ، مصداقی برخورد نکنیم.  

1-      پیامبر عظیم الشان اسلام فرموده اند: المومن کیس فطن حذر . به این معنی که مومن زرنگ و باهوش و محتاط است. کیس را عقل خدادای و ادراک کلیات گفته اند و فطن را عقل تجربی و ادراک جزئیات.

2-      علی بن یقطین وزیر امام موسی کاظم(ع) در دربار هارون بود! بعد از هارون شخص دوم به حساب می آمد. آن قدر رضایت امام را فراهم کرد و در پیش برد اهداف امام موثر بود که امام مورد خطابش قرار داد: انی احب لک ما احب لنفسی، برای تو آن را دوست دارم که برای خود دوست می دارم. امام موسی کاظم (ع)، بهشت را برایش تضمین کرده بود از بس علی بن یقطین از عاقبتش در بارگاه ظلم می ترسید. بارها از امام خواسته بود او را از این تکلیف منع کند ولی امام کارش را لازم و مفید می دانست.

 3-      آقا در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه شیراز در 14/2/87 فرموده اند:

... شما زرنگى‏تان اين باشد: گفتمان عدالت خواهى را فرياد كنيد؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‏سازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه ميكنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مى‏بينم ديگر. من مواردى را مشاهده ميكنم - نه در دانشگاه، در گروه‏هاى اجتماعى گوناگون - كه روى يك مصداق خاصى تكيه ميكنند؛ يا به‏عنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا به‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مى‏بينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است. بنابراين وقتى شما روى شخص و مصداق تكيه ميكنيد، هم احتمال اشتباه هست، هم وسيله‏اى به دست ميدهيد براى اينكه آن زرنگ قانوندانِ قانون شكن - كه من گفته‏ام قانوندانهاى قانون شكن خطرناكند - بتواند عليه شما استفاده كند. شما از دادستان چه گله‏اى ميتوانيد بكنيد؟ اگر يك نفرى به‏عنوان مفترى يك شخصى را معرفى كند و بگويد آقا او اين افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى اين نيست كه برود دنبال ماهيت قضيه. اگر اين افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‏ى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام يك كارى ميكند؛ لذا نميتوانيم از او گله كنيم. شما زرنگى كنيد، شما اسم نياوريد، شما روى مصداق تكيه نكنيد؛ شما پرچم را بلند كنيد. وقتى پرچم را بلند كرديد، آن كسى كه مجرى است، آن كسى كه در محيط اجراء ميخواهد كار انجام دهد، همه حساب كار خودشان را ميكنند. آن كسى هم كه فرياد مربوط به محتواى اين پرچم را بلند كرده، احساس دلگرمى ميكند و كار پيش خواهد رفت.

 ...

 کیس و فطن باشیم، مصداقی برخورد نکنیم. سعه صدرمان، مثل سعه صدر علی بن یقطین باشد. او در حکومت ظلم بود ما که خدا را شکر در حکومت ظلم نیستیم. صبور باشیم، صبور. 

دلتنگ شش گوشه ام

امسال نشد که برویم کربلا. هنوز نشده است. تابستان هم دارد می گذرد و کربلا به ما اجازه دیدار نداده است. زمینش هم دیدنی است. خاکش هم بوسیدنی است. کوچه هایش خاطره انگیز است. هر تکه خاکش روضه میخواند. تمام دلتنگی یک عمر گریه کردنت را می زداید. کربلا! کربلا! کربلا!

می نشینم روبروی عکس حرمت. اذن دخول میدهی آقا؟ نزدیک میلاد برادر مظلومت است که صبرش و صلحش اسوه بصیرت است. یادم مانده است. حرف های مداح کاروان را. سر می گردانم از روی عکس حرمت و گنبد طلایی برادرت را نگاه میکنم. یا ساقی العطاشا! باید بروم اجازه بگیرم از اباالادب.

السلام علیک یا ... . میبینی اصلا وارد حرم عباس که میشوی انگار حرف های ناگفته ات را هم میداند چه برسد به حرف های گفته، چه برسد به زیارت نامه نوشته شده. عباس مهربان است. دل رحم است. نگاه نمی کند تو از کدام طایفه ای. با چه باری از گناه آمده ای. همین که تشنه مانده ای، کافی است . تشنه دیدار حسین. عباس مگر ساقی نیست؟ دست تو را می گیرد و به حرم حسین می برد.

حالا بین الحرمین. بین دو، دل انگار راه می روی که اینقدر دو دل می شوی . بروم، بمانم؟ وسط راه که می رسی . بیشتر که به حسین نزدیک می شوی. قلبت می خواهد از جا کنده شود. مصیبت می چربد بر رحم عباس. مگر می توان در حرم حسین آرام گرفت. در حریم حسین هم نمی شود. تل زینبیه. قتلگاه. هفتاد و دو تن. قلبت از جا کنده می شود. آقا بگذار بروم. من طاقت نمی آورم. فقط بگویم شش گوشه ات، از کعبه هم سر است. من غلو نمی کنم. کعبه را دیده ام. آنجا خانه خدا را میبینی. اینجا خودِ خدا را. شش جهت عالم این جا به هم میرسد و تمام غم های دنیا را سر ریز میکند. آقا بگذار لب ها قدری آرام بگیرد. از لرزش بیفتد. خوب ... خوب است. السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)! 

اشک که بر چشم غالب می شود، راه نگاه را می بندد. باید پلک بزنی تا شش گوشه خودنمایی کند ولی ... عکس را نزدیک صورتم می برم. می بوسم. آقا یعنی ما فقط به عکس حرمت دل خوش کنیم؟

آقا! کاش فقط زیر قبه ت، می خواستم باز هم راهم دهی. تمام مشکلات یک طرف، فراق حریم تو یک طرف... . به حق ماه رمضان و مولودش، به حق ماه رمضان و شب های قدرش، کربلایی کن ما را.