قم بوستانی دارد به نام نجمیه، که سر درش زده اند ورود مجرد ممنوع!
از یکی از فلافل فروشی های بیشمار، خرید می کنیم و وارد می شویم. ساعت ده دقیقه به ده، یعنی دقیقا ده دقیقه بعد از ورودمان، یک آقایی که باید مسئول پارک باشد، سوت می زند که پاشو برادر! تعطیله!
برایم قابل باور نیست که یکی از دو سه تا بوستان قم که تازه خانوادگی هم هست ساعت ده تعطیل شود، با احساس حقارتی که تمام وجودم را پر کرده است -به خاطر اینکه این رفتار با شهروند درجه چندم تهرانی هم نمی شود- بلند می شوم و دنبال همسر راه می افتم. می گویم بگذار کمی میان این سبزه ها که دورش حصار کشیده اند تا واردش نشویم راه بروم بلکه دلم راضی شود که کمی اختیار دارم!
قم فضای سبز مناسبی ندارد.
چهار راه هایش چراغ قرمز ندارد.
سینمای خوبی ندارد با توجه به اینکه تنها یک سینما دارد.
بوستان هایش- پارک های کوچک درون شهر- وسیله بازی برای بچه ها ندارند.
حتی آب حوضی که برای تزئین اطراف حرم وجود دارد و فواره های اوج گیر دارد، بوی گند می دهد.
این ها را منی که تازه سه ماه است به قم آمده ام می بینم.
و این تبعیض ها را منی که از تهران به قم آمده ام حس می کنم ...
مگر کودکان قم، نیاز کودکان تهران را ندارند؟
یا مگر شهروند های قم، ایرانی نیستند؟
و می دانم همین گونه است حال تمام شهر های ایران و نمی دانم این تهرانی ها چه گلی به سر مملکت زده اند که هر بار که وارد تهران می شوی برایشان فرحی نو تدارک دیده اند.
کاش وزیر کشور بودم ...

پی نوشت
قدیم ها منِ خبرنگار موقع مصاحبه با یک خانم شهرستانی می پرسیدم آیا شهر شما امکانات مناسبی برای گذران اوقات فراغتتان دارد؟
به قدیم برگردم خجالت می کشم چنین سوالی بپرسم چون امکانی نیست که کیفیتش را بتوان سنجید.