فرعون هم زیاده گویی می کرد

وجود را به مبارزه می خواند

موسی عذابت را بفرست، منتظریم

هامان نردبانی بساز شاید خدای موسی را دیدیم

 

بنای جهان بر فرصت است

ساعات حضور هم معین

باید هر کس به اندازه وسعش بتواند بدی کند

اختیار است دیگر

 

دریا که خروشید

او هم گفت: آمنتُ

اما دیر

کاش یک نفر دستش را میگرفت

که فرعون!

مرد باش، بخند

جانت را خودت نگه دار!

 

ختم کلام

منتظر نباش که موهن قرآن سنگ شود

این جا دنیاست

آن جا عقبی

هر چیز به جای خویش نیکوست