داغ قلبمان تا ابد
قال رسول الله (ع) : إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةٌ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً

پی نوشت:
التماس دعا
وقتی حرارت قلب
اشک را آتش می زند
قال رسول الله (ع) : إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةٌ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً

پی نوشت:
التماس دعا
وقتی حرارت قلب
اشک را آتش می زند
عروسی پسند همه را به رقص و آواز وا می دارد اما همین خوشی ظاهری پسند که غم بزرگ جدایی از قاسم است، همین حبه قند می پرد بیخ گلوی دایی و تمام!
یک پدربزرگ مهربان است این دایی، هم زندگی پسند را نجات می دهد هم زبان پسرک ترسان را باز می کند. مرگش مثل وجودش برکت دارد. مرگی که پسند را به قاسم می رساند، مرگی که قاسم را می کشاند تا جلوی رفتن پسند را بگیرد.
روضه بخوان برای زینب (س)، شما هم صداقت و سلامت روح را در این صدا می بینید؟
شما هم روح جاری را در تک تک شخصیت های یک حبه قند می بینید؟
هق هق ناصر و خنده دوقلو ها را؟
شما هم همراهی و خنده های خواهرانه اش را با تک تک سلول های بدنتان احساس کردید؟
و اضطراب مادری را که تنها ذکر مصیبت عظمی می تواند سختی اش را بشکند و آب چشمانش را جاری؟
باید عاشقانه نویسی را برای کتاب ها و فیلم ها پی گرفت.
دیگر شماره اش از دست منِ عاشق در رفته است.
هر کس تا هفته آینده یه حبه قند را ندید، دیگر این وبلاگ را باز نکند.

خواب دیدم
تمام مردم شهر
با چشمانی از حقیقت روشن
وقتی می رسند به دیدار هم
لبخند می زنند
خواب دیدم
تمام آدم بزرگ ها
لطافت کودکی هایشان را
مشت کرده اند
و می پاشند روی سبزی های زمین
خواب دیدم
فقط همین
سلام دوستان ناهمراه و ناهمدل
حرف های عجیبی می شنوم این روز ها
از این که احساس نافهمی کرده باشم
بگیر
تا این که به آب و نان و محافظه کاری رسیده باشم
در حقیقت یعنی مخاطب حرف های عجیبی قرار می گیرم
می روم کنار، می ایستم
و شما را ارجاع می دهم به نور لا یتناهی در دنیایی با مرز های تاریک
حتی شما را
که محکومم در برابر تان
والسلام
ان شالله هیچ وقت هیچ کس مریض نشه البته