روح الله! انکار ِ تو ، تو را از بین نمی برد.

نه چشمان الهی تو
که به قول اینان جذبه ی عامه پسند دارد
و نه گره ابروان حیدری ات
هیچ وقت سوی ابلهانی نبوده است
که تمام همشان دنیاشان بود
تو
ابراهیم وار ِ
تبر به دوش ِ
موسی صفت ِ
دریا شکن ِ
عیسی دم ِ ما
حسرت دیدار محمد (ص) را فرونشاندی
دیدیم مردی آمده است
از خود ِ ما
محکم، با صلابت
نه این که سر خم کند برای هیچ برتری غیر از تقوا
حیوانیت است به خدا
نه!
قسم کفاره دارد
وقتی همه تسبیح او می گویند
بل هم اضل است
که سر بگذاری به پای آن که
لقمه نانت را چرب می کند
و افسار عقلت را می گیرد
نه چشمان الهی تو
نه گره ابروان حیدری ات
حتی اگر عکس خورشید پاره کنند
تنگ تر نخواهد شد
من می دانم
تو برای انسانیت گمشده ی انسان
برای آزادی
و برای حقیقت زندگی
ایستاده بودی
بگذار، اجازت بفرما
روح خدا! فرزند زهرا
که چشمان خاکی ما
خون ببارد
کدام منطق با عزت تو نمی خواند؟
مگر ادعای دانش ندارد انسان؟
چرا باز گوساله می پرستد؟
این صدای خوش گوساله ها
به خدا!
از جای پای رسولان است
اقیانوس را به جوی وامگذار
باید کتاب های تاریخ گویا شوند؟
استعمار و نقشه ای که آب می رود
یادتان رفته؟
حکاکی کردند کشورتان را
که بنازید به نقش یک گربه؟
شاه، شاه است!
چه نفس اماره تو باشد
چه مدنیت بی خدا
نشاید
و نباید خود را به تو قیاس کنند
که انکارت کنند
انکار ِ تو
تو را از بین نمی برد
آسمان گواه ِ توست
و عیسایی که در آن منزل دارد
قیامت می شود یک روز
نه کوه می ماند و نه ابر
و آن روز است که
عقل می نشیند به گلایه از انسان