شاید بشود مفید بمانم

ما نسلی بودیم که نه گوشی دستمان بود و نه تبلت به خاطر همین کتاب دست گرفتیم! خیلی هم خوب شد که کتاب خوان شدیم چون با یک دنیا تجربه ای که هیچ وقت عمر کوتاهمان کفاف نمی داد روبرو شدیم.
کتاب خوانی، نویسندگی را هم در پی دارد، هر کس دوست دارد شخصیت های دنیای مخصوص به خودش را جان بدهد و بنویسد و اثرش بماند مانند تمام آثاری که می خواند.
فکر نمی کنم یک کتابخوان هیچ وقت بدون نوشتن فکر کند مفید است!
مدتی است احساس می کنم چیزی کم دارم از دیگرانی که به دلایل کاری مجبورم وبلاگ هایشان را پیگیری کنم، فکر می کنم نکند نوشتن از یادم رفته است، حتی یک سوژه داستان نویسی توی ذهنم بود که پیچیدگی اش به گمانم آن را دور تر از دسترس من برده است و من دو روز است تلاش می کنم یادم بیاید دخترکی که در باران راه می رفت را می خواستم به کجا برسانم.
اینکه وبلاگ جدید بزنم هم فایده نداشت که این فقدان را پر کند چون تا بیاید و خواننده جذب کند و یک نفر اعلام وجود کند که خوانده است، زمان زیادی می برد که نیاز آنی مرا برای آگاهی از جانداری هویت کتابخوانیم رفع کند.
در هر صورت دو خط نوشته ام که بگوید هستم اگر چه با شرایطی جدید، حتی اگر چه خانه دار شده باشم اما هنوز هستم.
اگر چه باید رفت ...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت توسط ریحانه ذوالفقاری
|