تناسب خانوادهداری و اشتغال
در گذشته خانهداری را برای زنان یک شغل و فعالیت جدی به حساب میآوردند؛ از آن جهت که وقت بسیاری از ایشان میگرفت. این فعالیت به معنای تنظیم کردن وقت میان کارهای مختلفی مانند تدبیر امور منزل و تربیت فرزند بود که به دلیل نبود امکاناتی که امروز وجود دارد وقت بسیاری را از زنان طلب میکرد و به وضوح از لحاظ میزان زمانی که به خود اختصاص میداد، به نوعی به عنوان یک شغل وقتگیر به حساب میآمد. اما امروزه با توجه به آن که نهادهای مختلف، برخی وظایف خانواده را به عهده گرفتهاند و یا به علت پیشرفت تکنولوژیک، کار خانهداری آسانتر شده است و زمان کمتری را به خود اختصاص میدهد، اشتغال برای زنان خانهدار دور از منطق به نظر نمیرسد و گاه به یکی از دغدغههای جدی زنان نیز تبدیل میشود.
مادران شاغل ممکن است شغل تمام وقت و یا نیمه وقت داشته باشند. ممکن است فرزند کوچکی داشته باشند و در خانه نیاز به حضورشان باشد و ممکن است چنین شرایطی نداشته باشند. این که یک زن وقت خود را چگونه تنظیم کند و میزان ساعاتی را که نیاز است در خانه حضور داشته باشد چگونه تنظیم کند، باید با شرایط خود منطبق کند و باید زنها بتوانند با شرایط متفاوت و با توجه به استعدادهای خود به کارهای مورد علاقه خود بپردازند. اما این مسئله که آنها به حضور در خانه، خانهداری، تربیت فرزند و هر آن چه که در راستای تحکیم بنیان خانواده نیاز است توجه کنند، باید مورد اهمیت آنها باشد.
البته لازم به ذکر است که منظور از خانهداری آن وظیفای است که یک زن به عنوان مادر یا همسر، در خانواده باید به آن رسیدگی کند و لزوما منظور رسیدگی به کارهای خانه نیست. بلکه شاید بهتر باشد به جای عبارت خانهداری از عبارت خانوادهداری استفاده کنیم و زنان را ملزم به رعایت بنیان این خانواده بدانیم. برای آن که بتوان حمایت از این بنیان را توسط زنان مورد لزوم دانست، بهتر است به آسیبهای محتمل از عدم تنظیم تناسب بین خانوادهداری و اشتغال سخن گفت.
این آسیبها میتوانند در سطح فردی، اجتماعی و خانوادگی باشند که به هر یک از آنها خواهیم پرداخت. از آسیبهای فردی میتوان به مواردی همچون استرس مادر از انجام ندادن وظایف خود به صورت مناسب، عذاب وجدان او به خاطر کوتاهی در وظایفی که خانواده از او انتظار دارند، اشاره کرد.
از آسیبهای اجتماعی که در این زمینه وجود دارد آن است که دیدگاه زنان جامعه نسبت به زمان، مادی میشود. چرا که ایشان میتوانند با صرف زمان دستمزدی دریافت کنند. اما با صرف همان زمان در خانه هیچگونه پس اندازی نخواهند داشت و بیشک این دید مادیگرایانه آسیب بسیاری به اجتماع و خانواده خواهد زد. آسیب دیگر به افرادی بر میگردد که در این خانوادهها تربیت میشوند. به حتم، فرزندانی که تحت تربیت مادران شاغل و پر استرس قرار میگیرند، افراد کاملی در اجتماع نخواهند بود و در ادامه نیز، مسئله اشتغال زنان به عنوان امری رقابتی میان زنان خانهدار مطرح میشود.
از آسیبهای خانوادگی این امر میتوان به عدم رضایت اعضای خانواده از شرایط موجود، اختلال وظایف اعضای خانواده، عدم حضور مهر مادری و همسری زن در خانواده، از بین رفتن انسجام خانواده اشاره کرد و همچنین ممکن است فرزندان این خانواده احساس کنند که برای مادر به اندازه شغل او اهمیت ندارند و دچار مشکلات عاطفی شوند.
برای هر کدام از دستهبندیهای فوق میتوان مسائل دیگری را هم ذکر کرد که به نظر میرسد بخشی از آن نیازمند تصحیح سیستم اشتغال برای زنان و برخی نیازمند تصحیح نگرشهای زنان نسبت به اشتغال و اهمیت خانوادهداری و برخی نیازمند تعامل بیشتر اعضای خانواده با یکدیگر باشد. اما باید دانست که عدم تناسب بین خانوادهداری زن و اشتغال او آسیبهایی در پی دارد که باید زنان با توجه به این آسیبها و با توجه به مسئولیتهای خود در جامعه و خانواده و همچنین رعایت سلامت فردی خود به انتخابهایی مناسب دست بزنند و بدانند حمایت ایشان از بنیان خانواده مسئولیت اصلی آنهاست.