ستاره باش
ستاره نور می دهد به ماه
ببین به روی شوره زار زندگی
کدام ، راه می برد به راه !
ارزشت ستاره بودن است
چاه باش و آبدار !
چون که ماه
انتظار می کشد تا طلوع
تو ستاره باش
ماه ها
به انتظار روی تو
روز ها به شب پناه می برند !
بزرگ باش! پر باز کن ، پرواز کن . این قدر روز و ماه و سالت را دست کم مگیر .
به سن تو که بودم دست بلند می کردم به آسمان می رسیدم ، پا می کشدم بر زمین سلطه داشتم . انگار تمام عالم مسخر من بود و من سلیمان آن . نه مثل تو که تنها راه ارتباطیت با آسمان پنجره خانه ات است و با زمین ، کنار جاده های آسفالت شده .
سن تو که بودم زمان آن قدر آرام می گذشت که چند سالی طول می کشید تا یک روز جوانیم بگذرد ، از بس قدر و منزلت داشت پیش چشم دنیا ، جوانی ما . اما برای تو چند سالش به یک روز می ماند . مثل ابر ، مثل باد . آخر به سن تو که بودم ابر و باد هم این قدر سریع نبودند . نمی دانم چه گذشته است بر شما که بعد از تسخیر زمین و آسمان و حتی اعماق دریا ، به این روز افتاده اید که دنبال زمان می دوید .
به سن تو که بودم جوان تر بودم ، به واقع ! نه که بخواهم لطیفه بگویم که از سنم گذشته است خنداندن دیگران ، باید بنشینم و به حال تو بخندم !
چه خنده دار است ، طیاره در هوا ، ولی نمی توانی به خاطر فشار هوا به آسمان دستی بکشی ، فقط می نشینی و نگاه می کنی ؟ ! پس برای چه پرواز کردی ؟ تو که می خواستی ببرندت ، می نشستی ، بالاخره یک روز که می بردندت . چرا این قدر زجر کشیدی و در اتاق دربسته روزگار گذراندی و اکتشاف کردی ؟
هم سن تو که بودم ، آسمان و ماه با تمام وسعتشان ، شب ها در کاسه آبم می افتاد و وجود تمام دنیا بسته به این بود که من تشنه بشوم یا نه ! فروغ مهتاب را اگر می نوشیدم ، که نمی شد . به خاطر همین نسیم می آمد و بر من می وزید و گرما را می گرفت . تو مجبوری لیوان آب بالای سرت بگذاری و کولر روشن کنی ، هم آب می خوری ، هم باد ، هم پول آب می دهی ، هم برق !
این همه دویدی از من ، که برسی آن جا ! ما که نسیم داشتیم و آب ، ولی رایگان .
زمان ما ، آب ، باد ، خاک رایگان بود ! و از آن مهم تر راه نگاه به آسمان باز بود و آن قدر وسیع ، که همشیه دو طرفه بود ! مثل حالا نبود که حتی راه های خاکیتان هم یک طرفه است . به آسمان می رفتیم و می آمدیم و زندگی می کردیم !
زندگی می کردیم ها !
بزرگ باش ! زندگی کن !
حضرت امام خمینی :
شهید بهشتی ، مظلوم زیست ، مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود .
ایشان را من بیست سال بیشتر می شناختم ، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود و آن چه که من راجع به ایشان متاثر هستم و شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است ، مظلومیت ایشان در این کشور بود .
مظلومیت شهید از زبان ایشان
مصاحبه با روزنامه کیهان 27 / 11 / 58
آقای بهشتی یک سال از عمر انقلاب می گذرد امروز بازار شایعه و شایعه سازی داغ است یک بار به دور از هر گونه اغماض در باره شایعاتی که به طور یقین به شما نسبت می دهند چه می گویید ؟
همه کسانی که با مبارزه و انقلاب سر و کار دارند می دانند که جنگ روانی یکی از حساس ترین جنگ هاست ... در مورد شایعاتی که پیرامون من پخش می کنند بسیاری از آن ها اصلا مسخره و خنده آور است ... درباره همه این ها باید یک کلمه گفت دروغ های شاخدار . ...
یکی مربوط به همان وابستگی به خط سازش و سازش با آمریکاست . .. صریحا می گویم که در هیچ گفتگو و مذاکره ای که به سمت آوانس به آمریکا دادن و آوانس از او گرفتن پیش برود و پیش رفته باشد حاضر نبوده ام و اگر مذاکره ای بوده که دیگران در آن شرکت داشته اند و خواسته اند مذاکره را به این سمت ببرند جلوی آن را گرفته ام ... بنابر این من خط سازش را حتی نوع سازش مصلحت جویانه و خط مذاکره را حتی مذاکره به معنای جلب حمایت دشمن همواره محکوم کردم و می کنم .
درباره میزان دارایی من صحبت می شود و مکرر شنیده ام که مرا به عنوان یک سرمایه دار معرفی می کنند . از اندوخته 40 میلیون تومانی من در بانک اسلامی و از ثروت 60 و اندی میلیونی من در شرکت های ساختمانی سخن می گویند این ها همه دورغ است و من جز یک خانه که در آن زندگی می کنم که خانه ای است متوسط و با وسایل خانه متوسط چیزی ندارم و نمی خواهم داشته باشم و ملت ما باید به این شایه سازی ها قاطعانه پاسخ دهد ...
باز شایعه ایست به این که مسافرت من برای فعالیت اسلامی در آلمان را به عنوان کسی از طرف شاه و رژیم به عنوان نماینده مذهبی به آن جا شایع کرده اند این هم یک دروغ است ... من در آن موقع حتی برای این که بتوانم گذرنامه بگیرم با دشواری های زیاد روبرو شدم و بالاخره با اقدام مراجع من توانستم گذرنامه ای بگیرم اصولا به هر حال مسافرت من به آلمان از طرف مراجع دینی صورت گرفته و هیچ گونه رابطه ای با رژیم نداشته .
شرکت مرا در تهیه و تنظیم برنامه ها و کتاب هاب تعلیمات دینی را مطرح کرده اند و آن را به عنوان همکاری با رژیم به خورد مردم داده اند این هم از آن دروغ های شاخدار است برای این که تهیه و تنظیم برنامه برای کتاب های تعلیمات دینی و درس های قرآن که در سال های اخیر تهیه شد به عنوان یک اقدام موثر در جهت آشنا کردن نسل جوان و نوجوان با اسلام انقلابی شناخته می شود و هر کس این کتاب ها را بخواند نقش این ها را می داند ... من با آقای دکتر غفوری و دکتر باهنر یک گروه شدیم .... که خوشبختانه به یاری خدا ما تا تهیه کتاب سال 12 را با موفقیت جلو بردیم و درست در آن سال که کارمان را تمام کرده بودیم دشمن خبر دار شد ... و همان سال تصمیم گرفتند که همه این کتاب ها را از دور خارج کنند ...
حسن ختام ، سخنی با پویندگان راه حق
بخش از بیانات حضرت امام در دیدار با مسئولین کشوری 1 / 1 / 64 :
... یعنی ما اطاعت امر خدا می کنیم ، هر کس هم هر چی می خواهد بگوید . اگر برای خدا شد ، از حرف های مردم هیچ ناراحت نمی شویم . حرف را همه می زنند – اگر نه ، همه نمی گویند – حرف زده می شود . شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید برایتان یک چیزی می گویند ، بروید برای جنگ و همه کار بکنید برای خدا ، برایتان یک چیزی می گویند . مامون نیستید از زبان مردم ، همان طور که پیغمر اکرم مامون نبود ، برای او آن همه می گفتند ، برای امیر المومنین هم آن همه می گفتند ، لکن آن ها برای این که کارشان برای خدا بود از این که بگویند فرض کنید که " مگر امیرالمومنین نماز هم می خواند ؟ مگر علی نماز هم می خواند که توی مسجد کشتندش " او از این ناراحت نمی شود .