تبليغاتX
کیمیای قلم

پاسخ به دعوتی از جاکفشی

 

8 حدیث از پِيامبر اعظم ( صلِي الله علِيه و آله ) :

 


« أَرْبَعَةٌ أَنَا الشَّفيعُ لَهُمْ يَوْمَ القِيمَةِ:1ـ مُعينُ أَهْلِ بَيْتى.
2ـ وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ.
3ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ.
4ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِيَدِهِ.»:
چهار دسته اند كه من، روز قيامت، شفيع آنها هستم:1ـ يارى دهنده اهل بيتم،2ـ برآورنده حاجات اهل بيتم به هنگام اضطرار و ناچارى،3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب و زبان،4ـ و دفاع كننده از اهل بيتم با دست و عمل.


« لا يُقْبَلُ قَوْلٌ إِلاّ بِعَمَل وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ إِلاّ بِنِيَّة وَ لا يُقْبَلُ قَوْلٌ وَ لا عَمَلٌ وَ لا نِيَّةٌ إِلاّ بِإِصابَةِ السُّنَّةِ.»:
نزد خداوند سخنى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه همراه با عمل باشد، و سخن و عملى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه همراه با نيّت خالص باشد، و سخن و عمل و نيّتى پذيرفته نمىشود، مگر آن كه مطابق سنّت باشد.
 


« أَلا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غَدًا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ اللّهِ.
فَقالَ: أَلْهَيِّنُ الْقَريبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ.»:
آيا كسى را كه فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نكنم؟ گفتند: آرى، اى پيامبر خدا.
فرمود: كسى كه متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد.


« عَلامَةُ الصّابِرِ فى ثَلاث:أَوَّلُها أَنْ لا يَكْسَلَ،و الثّانِيَةُ أَنْ لا يَضْجَرَ،وَ الثّالِثَةُ أَنْ لا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ. لاَِنـَّهُ إِذا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ،وَ إِذا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ،وَ إِذا شَكى مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ.»:
علامت صابر در سه چيز است:اوّل: آن كه كسل نشود،دوّم: آن كه آزرده خاطر نگردد،سوّم: آن كه از خداوند عزّوجلّ شكوه نكند،زيرا وقتى كه كسل شود، حقّ را ضايع مىكند،و چون آزرده خاطر گردد شكر را به جا نمىآورد،و چون از پروردگارش شكايت كند در واقع او را نافرمانى نموده است.


« لَوْ كُنْتُم تُوقِنُونَ بِخَيْرِ الاْخِرَةِ وَ شَرِّها كَما تُوقِنُونَ بِالدُّنيا لاَثَرْتُمْ طَلَبَ الآخِرَةِ.»:
اگر شما مردم يقين به خير و شرّ آخرت مىداشتيد، همان طور كه يقين به دنيا داريد، البته در آن صورت، آخرت را انتخاب مىكرديد.



« سَبْعَةُ أَسـْباب يُكْسَبُ لِلْعَبْدِ ثَوابُها بَعْدَ وَفاتِهِ:رَجُلٌ غَرَسَ نَخْـلاً أَوْ حَـفَـرَ بِئْـرًا أَوْ أَجْرى نَهْـرًاأَوْ بَنـى مَسْجِـدًا أَوْ كَتَبَ مُصْحَفًا أَوْ وَرَّثَ عِلْمًاأَوْ خَلَّفَ وَلَـدًا صالِحـًا يَسْتَغْفِرُ لَـهُ بَعْـدَ وَفاتِـهِ.»:
هفت چيز است كه اگر كسى يكى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش پاداش آن هفت چيز به او مىرسد:1ـ كسى كه نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس كرده باشد)،2ـ يا چاهى را كنده باشد،3ـ يا نهرى را جارى ساخته باشد،4ـ يا مسجدى را بنا نموده باشد،5ـ يا قرآنى را نوشته باشد،6ـ يا علمى را از خود برجاى نهاده باشد،7ـ يا فرزند صالحى را باقى گذاشته باشد كه براى او استغفار نمايد.

 


« طُوبى لِمَنْ مَنَعَهُ عَيـْبـُهُ عَنْ عُيـُوبِ الْمُـؤْمِنينَ مِنْ إِخْوانِهِ طُوبى لِمَنْ أَنـْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ أَمْسَكَ قَولَهُ عَنِ الفُضُولِ وَ قَبيحِ الْفِعْلِ.»:
خوشا به حال كسى كه عيبش او را از عيوب برادران مؤمنش باز دارد، خوشا به حال كسى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج را ببخشد و از سخنانِ زائد و زشت خوددارى ورزد.

 


« مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهيـدًا.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا.
أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَكْمِلَ الإِيمانِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ يَوْمَ الْقِيمَةِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَأْيُوسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ يَشُمَّ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.»:
كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، شهيد مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، آمرزيده مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، توبه كار مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، باايمان كامل مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، در حالى به صحراى قيامت ميآيد كه بر پيشانياش نوشته شده: نااميد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، بوى بهشت به وى نميرسد.

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت |

 

بهرام رادان برای فیلم سنتوری سیمرغ گرفت . بازیگرانی که در نقش انسانی معتاد بازی می کنند همیشه این نکته را بازگو می کنند که برای درآوردن نقششان با آدم های معتاد چند روزی زندگی کرده اند و واقعیت زندگی ایشان را از نزدیک دیده اند .

فکر می کنم برای بهرام رادان ایفای این نقش ، با وجود راهنمایی های کارگردانی چون مهرجویی آسان تر بوده است .

سندی که در کتاب کانون نویسندگان ایران ، انتشار یافته از مرکز بررسی اسناد تاریخی ایران ، چاپ شده است مبین این مطلب است . در زمانه ای که فکرها را  با پر کردن از ، اندیشه های مارکس ، روشن می کردند . ساواک همیشه نگران ضربه خوردن از روشن فکران عرصه فرهنگ بود . و از شنودهایی که از منزل ایشان می کرد ،  درمی یافت که این ها غیر از فکرهایشان ، منقل هایشان هم روشن است .!

تصویر سند

 

متن سند :

از : 427                                                                            تاریخ : 31/1/37

به : عرض می رسد                                                            شماره : ۴۹۹/۳۴۷

شخصی به نام داریوش مهرجویی که روابط نزدیکی با اسلام کاظمیه1وشمس آل احمد

 

داشته و در انتشارات رواق با آن ها فعالیت دارد . ضمن تماس با آل احمد اظهار داشت که ما نزد استاد هستیم و منوچهر هزارخانی هم اینجاست . ذغال نداریم ، اسلام که می آید همراه می آورد .

شمس آل احمد پاسخ داد : اسمش استاد کربن است .

توضیح :

با توجه به اینکه نامبردگان بعضا در منزل خبره زاده استاد دانشگاه جمع شده و به کشیدن تریاک مبادرت میکنند . به نظر می رسد که منظور از استاد ، خبره زاده بوده و شمس آل احمد نام رمزی که برای ذغال عنوان کرده ، به این منظور می باشد که چنانچه اتصالات تلفنی پیش آید ، مسئله کشیده تریاک آن ها آشکار نشود .

دائره مربوطه  2/3

 

پی نوشت :

1-اسلام کاظمیه : فعالیت فرهنگی وی ، بیشتر روی داستان نویسی متمرکز بود ، هرچند ، مدتی نیز در کار روزنامه نگاری به تلاش پرداخت . گرایش های سیاسی پیش از انقلاب او در کنار خلیل ملکی و جلال آل احمد شکل گرفت . بعد ها به دکتر امینی نزدیک شد و به عنوان رابط بین کانون نویسندگان و دکتر علی امینی مشهور بود .

پس از انقلاب اسلامی ، همراه دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی نشریه جنبش را مطرح کرد و بعد به فرانسه پناهنده شد و با همکاری علی امینی "  جبهه نجات ایران " را همراهی کرد .

کاظمیه پس از مرگ علی امینی منزوی شد و پس از مدتی در پاریس خودکشی کرد .

 

2-شمس آل احمد : او ابتدا به حزب توده پیوست و در سال 1326 از آن انشعاب کرد . با تشکیل کانون نویسندگان ، شمس نیز به عضویت آن درآمد  و به همراه اسلام کاظمیه و حاج سید جوادی از موسسان جنبش سیاسی بود ، به دلیل اختلافات فکری و سیاسی از آن انشعاب کرده و به دفاع از انقلاب پرداخت . و در سال 59 به عضویت ستاد انقاب فرهنگی منصوب شد

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت |