با آمدن شمر بن ذی الجوشن به کربلا و آوردن نامه ابن زیاد برای عمر سعد،
- که متن آن، شدت عمل با حضرت حسین (ع) بود – شرایط در کربلا ، دگرگون شد. ابن سعد، شناخت کافی از خاندان پیامبر داشت. برای همین بود که گفت:
لا یستسلم والله الحسین انّ نفس ابیه لبین جنبیه
به خدا سوگند، حسین تسلیم نمیشود که جان پدرش علی در سینه اوست.
”تاریخ امام حسین – ج3 – ص 5“
در مجادلهای که بر سر ریاست لشکر، برای کشتن آل الله، بین شمر و عمر سعد واقع شد، عمرسعد تصمیم گرفت تا دنیای خود را آباد کند و این امر را به شمر وانگذارد.
از روز هفتم، خیمههای حسین (ع) با قحطی آب مواجه شده بود. روز نهم که در این سوی کربلا فریاد العطش بر آسمان بود، در آن سوی عمر سعد، در فرات، به شنا مشغول بود. در این موقع، یکی پیش او آمد و آهسته در گوش او سخنی گفت.
سخن این بود:
” ابن زیاد، جویریه بن تمیمی را سوی تو فرستاده و دستور داده، اگر با این قوم جنگ نکنی گردنت ر ابزند. “
عمر سعد، بلافاصله از آب بیرون آمد، لباس رزم به تن کرد و به قصد حمله به سوی خیام امام حسین (ع) آمد.
دستور حمله او برای حمله خیمههای امام حسین (ع) این بود :
یا خیل الله ارکبی و بالجنّه أبشری
نفس المهموم
ادامه مطلب
