تبليغاتX
کیمیای قلم

 

بزرگیت را می دانم و مهربانیت را و قصور جهل خود را .

آری می شناسم تو را ، ای دستگیر لحظه های سختی و عنان گیر نفس هواپرست من در تیره بختی .

ای سرلشگر وادی ایمن و ای ناخدای کشتی نجات .

ایمان دارم به دستگیریت ، پس سپاس باد تو را که مرامت بی نیازی از خلق خداست و مهربانیت وسیع تر از باران مهیاست .

می باری بر زمین بدون لحظه ای درنگ پس می گیریم نام تو را و می زنیم بر دلمان ، یا رضا  ای عشق بی منتها !  

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت |

 

نکند شادی عریان تو

دل غمزده ای را رو به خدا کند

و شکایت ببرد از ستم روزگار

که تو شاد و او غمگین

خنده نشاید کنار اشک چشمی

که خدا

اشک و خنده را برای همه یکسان به تجربه نهاده است

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت |

 

 الهگان اشک

 

الهگان اشک از دیده اوج می گیرند

و بر زمین به سجده می افتند

و از افق چشم ها بر قلب ها فرمانروایی می کنند

و از دسترس عقل دورند که

اندیشه ر ابه شروع آنان راهی نیست

الهگان اشک درمانند

یا آتشی ر افرو می نشانند

یا زخمی را مرهمند

و یا شوقی را شریک

الهگان اشک در سکوت به خدایی میرسند

و به جاودانگی

 

الهگان اشک  

پس : 

اشک نه نشان عجز ، که نشان سخاوت چشم است . چشمی که دنیا دیده و بالاختیار چشم بر آن می بندد ، تا آینه ای بغلتاند بر زمین ، که نور را یاوری کند .

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت |

 

وقتی تمام بستگی ها تمام می شود و از پیش چشمانت رخت می بندد ، در انتظار  افتادن می نشینی ولی  تعجب از ایستایی ات رهنمون بیداریت می شود ، تکیه گاهی  را می بینی ، ناشناس و نادیدنی که دست به همتت نهاده است ، وجودی را درک         می کنی که تکیه گاهی جز او نیست .

دست به کمر می گیری و به راه پیش رو لبخند می زنی و زیر لب آرام و با خجالت    از ندیدن  ، می گویی حسبنا الله و نعم الوکیل ، نعم المولی و نعم النصیر .  

 

تکیه گاهی نادیدنی

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت |