تبليغاتX
کیمیای قلم

 

حسين(ع) که بر زمين آمد ، ناله و زاري زمين بر آسمان رفت . داغ حسين، داغ عظيمي است ، داغي است بر دل بندگان خدا .

که به وسيله اين داغ ، بنده خدا از بنده غير خدا شناخته مي شود و اگر بنده از خدا فرار کند،  با نشان داغ  حسين به مالکش مي رسد .

السلام علیک یا ابا عیدالله حسین

ميلاد مصباح الهدي ( عليه السلام )  ،

باب الحوائج ( عليه السلام ) و

زين العابدين ( عليه السلام )

مبارک باد .

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت |

 

عجب نفس غريبي !

خدا يا بيا قريب تر

چقدر نفس دارم من

چقدر من دارم ، من !

با اين همه نفس کي فرصت نفَس

خدايا مرا با نفسم تنها مگذار

پشتيبان من باش

که من تنها و اين همه شر ! 

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت |

 

مبعث اسم زمان است و همچنين اسم مکان .

زمانش که امروز است مکانش فقط غار حرا ؟! خدايي که زمانش را تمديد کرده است ، مکانش را هم توانايي تکثير دارد .

خدايا امروز به يمن قدم هاي خسته ي محمد (ص) که به شوق تو راه هاي سخت کوه نور را تا غار حرا مي پيمود . قلب مرا در اين يوم البعث1 ،  مکان بعث بدار .

 

با صداي خودت به گوش قلب من بخوان اقراء . تا من هم مثل بچه تنبل هاي کلاس بگويم . معلم ، من درس اين همه سال را نخوانده ام . من خواندن نمي دانم  و تو تقلب برسان ، نامه نامت را نشان بده تا من بخوانم . اقرا باسم ربک الذي خلق . يادم بيايد که خلق شده ام . صاحبي دارم . خلق الانسان من علق . پس چه بيهوده تا به حال سرکشي کردم . مگر من چه بوده ام .؟ هيچ ! . اقرا و ربک الاکرم . آري به خودت که کريمي . بزرگِ مهمان نواز . اگر جاي تو بودم خودم را بيرون مي انداختم .

بخوان نکند که امتحان نهايي امسال باشد !

بخوان ، تا من  از شدت هيبت تو و خجالت از وجود ناچيز خويش بلرزم و تو بگويي يا ايها المدثر قم فانذر و من به فرمان تو بايستم و تو دستت،  نگهبان همت لرزان من ، تا که بگويم الله اکبر.  تو نه تنها بزرگ که بزرگتري . از چه ؟ از هر چيز !

بزرگتر از اين دنيا و بزرگتر از نعمت هاي آن . بزرگتر از غم ها و شادي هاي آن  . بزرگتر از خود بزرگ بيني ها ي من . بزرگتر از تمام موفقيت ها و القاب من و  بزرگتر از دنيا و عقباي من .

حالا که مبعوث شده ام .مبعوث وجود خويش ، دستِ دلم و عقلم را مي گيرم و مي ايستم تا نگاه حبيب خدا 2 که با نگاهش دست به سرمان بکشد که ديگر نخوابيم . اين

 

 همه سال جاهليت که خوابيديم کافي نيست ! بيدار بمانيم که کمي خستگي خواب را در کنيم .

 

1 : يوم البعث يعني روز قيامت و برانگيخته شدن مردگان .

2 : در اخلاق رسول خدا آمده است که ايشان به اصحاب به طور مساوي چشم مي دوختند.

 

 

اگر قلبم غار حرا شود ...

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت |

 

علي بن يقطين وزير هارون الرشيد ،  به ظاهر در خدمت هارون ،  ولي تحت ولايت امام موسي کاظم (ع) بود .

در آن زمان جاسوسان در پي افشاي سر علي بن يقطين بودند . مي خواستند از اختلافي که ميان مسلمانان در وضو گرفتن بود استفاده کنند و به هارون ثابت کنند که وزيرش رافضي است .  

علي بن يقطين نامه اي به امام نوشت و کيفيت وضو را جويا شد و ايشان کيفيتي خلاف عمل شيعيان ( به روش سني ) نوشتند . نامه که به دست علي بن يقطين رسيد . شگفت زده شد ولي گفت : سرورم بدانچه فرموده داناتر است و من فرمان او را به جاي مي آورم .

و اين تبعيت باعث استمرار تقيه او و شکست نقشه دشمنانش شد .

و بعد از اين ماجرا امام نامه اي براي علي بن يقطين فرستادند که از حالا آن گونه وضو بساز که خداوند فرموده است . اينک بيمي که بر تو بود مرتفع شد . والسلام .

زندگاني امام موسي بن جعفر نوشته آيت الله سيد محمد تقي مدرسي

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت |

 

دستت را بگذار،

بر سر پر سودايم،

 بر قلب پر طغيانم ،

بر ديده اي که همه جا مي رود ،

بر زباني که همه چيز مي گويد ،

بر گوشي که از همه مي شنود ،

بر دستي که به سمت همه پل مي زند،  

بر پايي که راهِ بدون نشان مي رود ،

دستت را بگذار و آرامم کن .

 

آرامم کن !
 
 
+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت |

 

خدايا ما را ببخش که بعد از 124000 بار که شنيده ايم لا اله الا الله ،  باز هم نمي توانيم بتان دروغينمان را باطل کنيم و بگوييم لا اله الا الله .

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت |

 

چشمانم را که مي بندم . روبروي دري ايستاده ام که جايگاه ورود خانم هاست . پرده را کنار مي زنم . براي نظم بيشتر مسير عبور را طناب کشيده اند تا جايگاه نماز و رفت و آمد مشخص باشد . از مسير تعيين شده مي گذرم و به حرم مي رسم ، چه زيبا ، چه با هيبت ، ضريح پدر امت ، سلام مي گويم و بر ضريح بوسه مي زنم . به راه ادامه مي دهم و از حرم خارج مي شوم ، چشمانم را که باز مي کنم  نه صحني هست ، نه حرمي ولي تمام روحم بوي حرم مي دهد . باز دوباره راهم داد و من زيارتش کردم.  

 

ایوان نجف عجب صفایی دارد / حیدر بنگر چه بارگاهی دارد
 
+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت |