سلام دوستان همه جا به يادتان بودم مخصوصا در دعاي کميلي که پنج شنبه مقابل حرم امام حسين خوانديم ، بعد از اين فراز دعا که اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا و ايمان به اينکه دعا کنار حرم آقا مستجاب است سلام هايتان را رساندم و دعاهايتان را خواندم .
اول از نجف بگويم ، هرچه غم و غصه داشتم را با خود به حرم مي بردم . آقا پدري مي کرد و من سبکبال و شادمان برمي گشتم . چه سروري داشت حرم آقا .
ولي کربلا ... کافي است به شهر کربلا داخل شوي تا سنگيني غم عالم بنشيند روي دلت . اين زمين در يک روز مگر چقدر غم ديده است ؟ که تا به حال هر روز فوران دارد و باز هم جاري است بر دل هاي زايران . کل يوم عاشورا .
آن قدر مبهوت غم مي شوي که اگر کسي مدام تذکر ندهد يادت مي رود که اين جا قتلگاه است و محضر فاطمه ، اين جا تل زينبيه است که هميشه مي خوانيم:
او مي نشست و من مي نشستم
او روي سينه ، من در مقابل
يادمان مي رود اصغر روي سينه پدر و اکبر پايين پاي پدر آرميده است . بايد آن قدر حواست جمع باشد که دلت را بگرداني و چشمانت را هم .
و نقطه آغاز .....
حرم حضرت عباس ....
مي روي دست روي سرت مي گذاري و اجازه مي گيري آقا دستت را بلند مي کند و تو کفش هايت را دور گردنت مي اندازي و به سمت حرم حسين مي روي . در کنار عباس ايستاده اي و جرات گرفته اي ، مي گويي هل لي من توبه و حسين مي خواهد سيرابت کند و تو به ارباب ادب مي نگري آب را نگاه مي کني و به زمين مي ريزي و مي گويي يا ليتنا کنا معک .
صداي زينب مي آيد : ما رايت الا جميلا
و تو سر آميختگي اين همه غم را با زيبايي مي بيني و مبهوت زيبايي اين دشت مي شوي .
