تبليغاتX
کیمیای قلم

 در نگاه امام

حضرت امام خمینی :

شهید بهشتی ، مظلوم زیست ، مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود .

 

ایشان را من بیست سال بیشتر می شناختم ، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود و آن چه که من راجع به ایشان متاثر هستم و شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است ، مظلومیت ایشان در این کشور بود .

 

 شهید مظلوم دکتر بهشتی

 

مظلومیت شهید از زبان ایشان

مصاحبه با روزنامه کیهان 27 / 11 / 58

آقای بهشتی یک سال از عمر انقلاب می گذرد امروز بازار شایعه و شایعه سازی داغ است یک بار به دور از هر گونه اغماض در باره شایعاتی که به طور یقین به شما نسبت می دهند چه می گویید ؟

 

همه کسانی که با مبارزه و انقلاب سر و کار دارند می دانند که جنگ روانی یکی از حساس ترین جنگ هاست  ... در مورد شایعاتی که  پیرامون من پخش می کنند بسیاری از آن ها اصلا مسخره و خنده آور است ... درباره همه این ها باید یک کلمه گفت دروغ های شاخدار . ...

 

یکی مربوط به همان وابستگی به خط سازش  و سازش با آمریکاست . .. صریحا می گویم که در هیچ گفتگو و مذاکره ای که به سمت آوانس به آمریکا دادن و آوانس از او گرفتن پیش برود و پیش رفته باشد حاضر نبوده ام و اگر مذاکره ای بوده که دیگران در آن شرکت داشته اند و خواسته اند مذاکره را به این سمت ببرند جلوی آن را گرفته ام ... بنابر این من خط سازش را حتی نوع سازش مصلحت جویانه و خط مذاکره را حتی مذاکره به معنای جلب حمایت دشمن همواره محکوم کردم و می کنم .

 

درباره میزان دارایی من صحبت می شود و مکرر شنیده ام که مرا به عنوان یک سرمایه دار معرفی می کنند . از اندوخته 40 میلیون تومانی من در بانک اسلامی و از ثروت 60 و اندی میلیونی من در شرکت های ساختمانی سخن می گویند این ها همه دورغ است و من جز یک خانه که در آن زندگی می کنم که خانه ای است متوسط و با وسایل خانه متوسط چیزی ندارم و نمی خواهم داشته باشم و ملت ما باید به این شایه سازی ها قاطعانه پاسخ دهد ...

 

باز شایعه ایست به این که مسافرت من برای فعالیت اسلامی در آلمان را به عنوان کسی از طرف شاه و رژیم به عنوان نماینده مذهبی به آن جا شایع کرده اند این هم یک دروغ است ... من در آن موقع حتی برای این که بتوانم گذرنامه بگیرم با دشواری های زیاد روبرو شدم و بالاخره با اقدام مراجع من توانستم گذرنامه ای بگیرم اصولا به هر حال مسافرت من به آلمان از طرف مراجع دینی صورت گرفته و هیچ گونه رابطه ای با رژیم نداشته .

 

شرکت مرا در تهیه و تنظیم برنامه ها و کتاب هاب تعلیمات دینی را مطرح کرده اند و آن را به عنوان همکاری با رژیم به خورد مردم داده اند این هم از آن دروغ های شاخدار است برای این که تهیه و تنظیم برنامه برای کتاب های تعلیمات دینی و درس های قرآن که در سال های اخیر تهیه شد به عنوان یک اقدام موثر در جهت آشنا کردن نسل جوان و نوجوان با اسلام انقلابی شناخته می شود و هر کس این کتاب ها را بخواند نقش این ها را می داند ... من با آقای دکتر غفوری و دکتر باهنر یک گروه شدیم .... که خوشبختانه به یاری خدا ما تا تهیه کتاب سال 12 را با موفقیت جلو بردیم و درست در آن سال که کارمان را تمام کرده بودیم دشمن خبر دار شد ... و همان سال تصمیم گرفتند که همه این کتاب ها را از دور خارج کنند ...

 

حسن ختام ، سخنی با پویندگان راه حق

بخش از بیانات حضرت امام در دیدار با مسئولین کشوری 1 / 1 / 64   :

... یعنی ما اطاعت امر خدا می کنیم ، هر کس هم هر چی می خواهد بگوید . اگر برای خدا شد ، از حرف های مردم هیچ ناراحت نمی شویم . حرف را همه می زنند – اگر نه ، همه نمی گویند – حرف زده می شود . شما بایستید شب و روز را اطاعت خدا بکنید برایتان یک چیزی می گویند ، بروید برای جنگ و همه کار بکنید برای خدا ، برایتان یک چیزی می گویند . مامون نیستید از زبان مردم ، همان طور که پیغمر اکرم مامون نبود ، برای او آن همه می گفتند ، برای امیر المومنین هم آن همه می گفتند ، لکن آن ها برای این که کارشان برای خدا بود از این که بگویند فرض کنید که " مگر امیرالمومنین نماز هم می خواند ؟ مگر علی نماز هم می خواند که توی مسجد کشتندش " او از این ناراحت نمی شود .

  

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در جمعه 7 تیر1387 و ساعت |

دانشگاه برای ما بچه دبیرستانی ها ، جامعه ای کوچک بود که در آن خودمان را محک می زدیم و جامعه مان را ، انفعال خودمان و ظرفیت جامعه .

شادی هایمان بخش بخش بود و غممان مایه اتحاد :

 امتحان نیم ترم را بیاندازیم هفته بعد ؟

همه یک صدا : بله . این بود اتحادمان .

البته شادی دسته جمعی هم داشتیم . آن جا که استاد فیزیک 2 گفت : فرض کنید که این آقا باردار است ! عده ای آرام و در خفا ، بدون اینکه کسی ببیند و دیگری با صدای بلند خندیدیم .و استاد نمی دانم چرا بعد از این همه سال تدریس غم پرده دری میان ما سال اولی ها را نمی خورد ! خب خنده همیشه هم خوب نیست ، گاهی تخلیه شرارت است .

من بسیجی بودم و تو در انجمن اسلامی فعالیت می کردی . و بین ما دعوا بود . خب اگر دعوایمان بر سر ریاست جمهوری بود ، برویم و یک سال دیگر بیاییم و آشتی کنیم . ولی اگر دعوایمان سر مرام و مسلک و راه و روش بود ، ما که مسلمانیم و با نسبیت گرایی کاری نداریم . پس ، یا من درست می گفتم ، یا تو . یا هر کداممان بخشی از حقیقت را می گفتیم . چرا یاد نگرفتیم که دعوا نکنیم ، دلیل و منطق بیاوریم ؟ جامعه کوچکمان ظرفیت نداشت یا ما منفعل بودیم ؟

من به کلام تلخ تو برمی آشفتم و تو بر برآشفتگی من صدا بلند می کردی و ...

من در برنامه های تو شرکت نمی کردم ، مبادا عضو انجمن به حساب آیم و تو در برنامه های من شرکت نمی کردی که مبادا پرشوریش به حساب بسیج درآید و نمی دانستیم که خدا ، انجمن ما را برای زندگی کردن بسیج کرده است تا بدانیم کداممان خوب می کنیم و کداممان بد !

تو با استاد الکترونیک تبانی کردی و 18 شدی و من جان کندم و 13 شدم . فکر کردم با کدام استاد می توانم تبانی کنم که من 18 بشوم و تو 13 . ولی استادی که هم رنگ من بود ، اهل تبانی نبود ، تازه واحدش هم یک واحد از الکترونیک کمتر بود .

این تلخی نیست ، بیان خاطرات است . چرا که می دانم و می دانی برای ارشد بیش از تکیه بر معدل باید خواند و خواند .

هر چه بود ، گذشت . ما هر کداممان به جامعه واقعی رسیدیم و این جا هم یا روبروی یکدیگریم یا در کنار هم . ولی هر کجا که باشیم ، بیا پشت هم باشیم ولی نه با خنجر ! بیا به عنوان یک مسلمان ایرانی ، خواستار بهروزی ، سعادت ، موفقیت و عاقبت به خیری همدیگر باشیم .

چرا که جامعه بزرگ ما بخشی از یک جهان کوچک است !

 

 دانشگاه خواجه نصیر

  

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در چهارشنبه 29 خرداد1387 و ساعت |

 

دوست داشتم از نادر ابراهیمی بنویسم ، کسی که برای کتاب آتش بدون دودش به خود گفته بودم :کتابی که اشک به چشم می آورد در این زمانه ی هجو نویس ، غنیمت است .  کسی که درباره اش از مسئول غرفه انتشارات روز بهان در نمایشگاه کتاب پرسیدم : حالشان چطور است ؟ و او گفته بود : خوب است در منزل بستری اند .  ولی لحن نگاهش خبر از امروز می داد .

ولی دوست نداشم  به این زودی ها بنویسم : مرحوم ابراهیمی .

گفته بود :  هیچ چیز را برای همیشه در تعلیق نمی توانی نگه داری . بلور می شکند . زودتر شکستن آری ، دیرتر شکستن شاید . اما شکستن نقش بلور است . که معرکه , معرکه عبور است . ( از کتاب آتش بدون دود، ج اول  )

و من درک کردم که صاحب این قلم هم نامیرا نیست چرا که معرکه ، معرکه عبور است ولی افسوس خوردن که دردی را هم دوا نمی کند ،  ناگزیر است .

شاید بدانید که او چند سال مریض بود و برای دست به قلم بردن توان نداشت . چه زود پیر شده بود او که زبان کودکان و بزگان را یکجا می دانست !

راستی خودش گفته بود که :

این درد است که مرد را مرد می کند و جوان را پیر ، ماه و سال که کاره ای نیستند.  ( از کتاب آتش بدون دود، ج سوم  ) .

کاش می ماند و میر مَهنای دوغابی را به سرانجام می رساند .

  

پی نوشت :

* : با توجه به فعالیت سیاسی او قبل از انقلاب ، باید  او را مانند بسیاری از هم نسلانش آزاد شده ی امام عزیز دانست .

* : اگر کتاب " مردی که از فراسوی باور ما می آید " ( زندگی نامه حضرت امام ) نوشته نادر ابراهیمی را می دانید از کجا می توان تهیه کرد ، زکات العلم نشره ! ، خبری بدهید !

* : مردی در تبعید ابدی ( داستان زندگی ملاصدرا ) را نخوانده اید ؟  بیش از این درنگ جایز نیست ها !

* : برای شادی روحش فاتحه ای قرائت بفرمایید .

 

+ نوشته شده توسط ریحانه ذوالفقاری در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت |